| قالَ الاِْمامُ الْباقِرُ(عليه السلام): عالِمٌ يُنتَفَعُ بِعِلمِهِ اَفضَلُ مِن سَبعينَ اَلفٍ عابِدٍ دانشمندي كه از علمش سود برند، از هفتاد هزار عابد بهتر است.(بحارالانوار ج75) |
واکاوي چند معنايي در قرآن
تاريخچه بحث استعمال لفظ در بيش از يک معنا، در علم اصول به قرن دوم هجري بر ميگردد و شافعي از علماي اهل سنت، اين مساله را مطرح کرد و عنوان آن «حمل لفظ مشترک بر همه معاني آن» ميباشد.
حجتالاسلام و المسلمین سيدمحمود طيبحسيني عضو انجمن قرآن پژوهی حوزه در گفت و گویی به سؤالات مطرح درباره استعمال لفظ در بيش از يک معنا پاسخ گفتند .
لطفاً ابتدا در خصوص پيشينه مبحث استعمال لفظ در بيش از يک معنا صحبت کنيد
مبحث «استعمال لفظ در بيش از يک معنا» از جمله مباحثي است که در علم اصول مخصوصا معالم و کفاية الاصول مطرح شده است، مصنفين در کتب خود، به محال بودن و ممتنع بودن استعمال لفظ در بيش از يک معنا اشاره ميکنند، با اين حال لازم است در اين مورد بحث شود، چون امکان دارد، استعمال لفظ در بيش از يک معنا جايز باشد.
وقتي به الفاظ شعرا و ادبا نگاه شود بيان کننده اين مطلب است که استعمال لفظ در بيش از يک معنا امکان دارد حتي اگر ادله مخالفين اين موضوع در علم اصول تمام باشد.
وقتي امکان اين موضوع اثبات شد، ميتوان نتيجه گرفت که ممکن است خداوند، لفظي را بيان کند و از آن لفظ چند معنا را اراده کرده باشد.
مساله استعمال الفاظ در بيش از يک معنا به ويژه در قرآن از چه زماني مطرح شد؟
تاريخچه بحث استعمال لفظ در بيش از يک معنا، در علم اصول به قرن دوم هجري بر ميگردد و شافعي از علماي اهل سنت، اين مساله را مطرح کرد و عنوان آن «حمل لفظ مشترک بر همه معاني آن» ميباشد و علماي اهل سنت نيز به تبع آن اين عنوان را مطرح کردند.
علماي شيعه نيز از زمان تدوين کتاب اين بحث را مطرح کردهاند مثلا سيد مرتضي(ره) متوفاي 436 در کتب اصولي خود به اين بحث پرداخته است.
شيخ طوسي(ره) متوفاي 460 هجري، به اين بحث وارد شده است و زوايايي از اين موضوع را براي اولين بار مطرح ميکند.
همچنين ساير علماي شيعه نيز، به نوعي، اين مساله را در کتابهاي خود بيان کردهاند.
بسياري از مفسران از قرن چهارم به بعد، «حمل الفاظ قرآن در بيش از يک معنا» را بيان ميکنند مثلا ابوالفتوح رازي، در تفسير روضالجنان خود، براي اثبات اين موضوع شاهد مثال نيز از بعضي آيات قرآن بيان ميکند ولي در دوره معاصر، محققان به اين بحث نپرداختهاند.
پرداختن به اين موضوع چه مقدار اهميت دارد؟
در کتابهاي اصول فقه، ثمره عملي چنداني براي اين بحث ذکر نکردهاند يا حتي مثالي هم براي آن ذکر نميکنند مثلا صاحب معالم (حسنبنزيد) مثال را با فروعات زيادي نقل ميکند ولي مثال قرآني براي آن نميآورد و به ثمره بحث نيز نميپردازد، مرحوم آخوند خراساني نيز همين رويه صاحب معالم را دنبال ميکند.
فقهاي گذشته مثل شيخ طوسي(ره) در باب اين موضوع، هم مثال ميزند و هم ثمره آن را ذکر ميکند پس ميتوان نتيجه گرفت، مثال در حوزه فقه و ساير معارف قرآن در باب اين موضوع يافت ميشود.
استعمال لفظ در بيش از يک معنا، يا تعبيري که در ميان اهل سنت رايج است «حمل الفاظ قرآن در بيش از يک معنا» اين است که برخي کلمات قرآن کريم را بر دو معنا حمل کنيم و اين دو معنايي، زماني صحيح خواهد بود که دو معنا با هم اختلاف داشته باشند و الّا، دو معنا صدق نميکند.
کلمهاي که بر دو معنا حمل شود، نتيجه آن اين است که دو پيام و دو حکم از يک لفظ دريافت ميشود.
موقعي که دو حکم يا چند حکم از يک لفظ در قرآن به دست آيد، اين مساله باعث افزايش معارف ما از قرآن خواهد شد.
نگاه اهل بيت (ع) به اين موضوع چه بود؟
وقتي ريشه اين بحث بعد از استدلال به جواز يا عدم جواز، در کلام اهلبيت(ع) جست و جو شود، به اين نتيجه ختم خواهد شد که اهلبيت(ع) نيز، با توجه به همين امکان و جواز، کلماتي از قرآن را بر بيش از يک معنا حمل کردهاند و بر اثر اين حمل، معارفي از قرآن کريم دريافت شده است اين مساله، نشان دهنده اين است که قرآن کريم، ظرفي است که معارف الهي را با الفاظ محدود، در معاني نا محدود، گنجانده است و به مخاطبان عرضه ميکند.
مقصود از حمل لفظ در بيش از يک معنا چيست؟
وقتي سخن از حمل لفظ قرآن در بيش از يک معنا، بيان ميشود که آيا جايز است يا نه؟ معناي آن اين است خداي متعال به عنوان گوينده يا آفريننده متن قرآن کريم، متني را آفريده و خلق کرده است و به صورت وحي در اختيار بشر قرار داده است.
مخاطب وحي در درجه اول، پيغمبر و اهلبيت(ع) ميباشند و بعد توده مردم، آنان اين کلام الهي را دريافت، قرائت و به آن عمل ميکنند، حال اين سوال مطرح است اين افراد، ميتوانند، الفاظ قرآن را بر بيش از يک معنا حمل کنند و بر هر دو معنا ملتزم و پايبند باشند، يا نميتوانند؟
بحث اول اين است آيا، امکان دارد خداوند، لفظي را به کار برده باشد و اين ظرفيت را به آن کلمه دهد که شنونده آن را به چند معنا، حمل کند، بحث ديگر اين است آيا اين مساله قابل اثبات ميباشد يا نه؟
در پاسخ به سوال اول، بايد گفت، مردم در زبان رايج، اين کار را انجام ميدهند، يعني بشر در محاورات و مکالمات روزمره خود دست به اين کار زده است در نتيجه ميتوان ادعا کرد اين مساله امکان دارد.
در بحث اثبات اين موضوع در روايات حضرات معصومين(ع) شواهدي يافت ميشود که اين مساله را اثبات ميکند، اما در اين زمينه محدوديت و شرايطي وجود دارد که به صورت مطلق نميتوان هر لفظ قرآن را به بيش از يک معنا حمل کرد و بايد چارچوبي را در اين زمينه رعايت کرد.
دسته نخست از روايات، رواياتي هستند که از چندين معصوم در تفسير يک کلمه يا يک آيه نقل شده است، مثلا يکي از معصومين(ع)، در مورد کلمهاي يک معنا را بيان کرده است و معصوم ديگر براي آن کلمه يا آيه معناي ديگري فرموده است و سند هر دو روايت نيز صحيح ميباشد، جمع بين اين دو روايت ميفهماند که آيه ميتواند هر دو معنا را داشته باشد.
دسته ديگري از روايات، رواياتي هستند که توسعه در معارف قرآن کريم را بيان کردهاند مثلا دو مخاطب به امام (ع) مراجعه کردهاند و دو سوال را مطرح ميکنند امام براي پاسخ به نيازهاي معرفتي دو مخاطب، از يک آيه دو برداشت را نموده اند و يا اينکه دو امام(ع) اين استفاده را براي نياز دو مخاطب کردهاند.
دسته ديگر، رواياتي هستند بيان کننده اين نکته ميباشند که ظواهر قرآن کريم، هم براي همه مردم، قابل دستيابي است و هم براي آنها حجت ميباشد، يعني يک لايهاي از قرآن کريم که بر رسول خدا(ص) نازل شده و رسول خدا(ص) براي مردم تلاوت کردند، همه مردم فهم اوليهاي از آيات دريافت ميکردند و اين مساله را ائمه(ع) نيز تاييد ميکنند.
نوع ديگر روايات با ظواهر قرآن سازگار نيستند در اين جا بايد گفت، که آن معنا، در واقع يک برداشت دومي از الفاظ قرآن ميباشد.
پس اين مساله ميتواند دليل باشد بر اينکه از نظر امام(ع) اين دسته از آيات دو معنا دارند يک معناي ظاهري که براي همه افراد قابل فهم است و ديگري، معنايي عميقتر که امام(ع) آن را درک و بيان ميکند.
رواياتي که بيان ميکند، قرآن کريم بطوني دارد و الفاظ قرآن، بر چند معنا حمل ميشود، اما علمايي مثل آخوند خراساني (صاحب کفايةالاصول) ميگويند: ما قبول داريم که قرآن بطون متعدد و چند معنايي دارد، اما اين بطون، ربطي به استعمال لفظ در بيش از يک معنا ندارد.
لطفاً در خصوص بطون و معاني مختلف در قرآن توضيح بيشتري بدهيد؟
بطون معاني قرآن، به چند دسته تقسيم ميشود، بخشي از معاني باطني در مقوله چند معنايي ميگنجد، بنابراين، معاني باطني در برخي از روايات، معناي مستقلي در عرض معناي ظاهري است و اين معناي دوم، مصداق چند معنايي و مصداق حمل لفظ قرآن در بيش از يک معنا ميباشد.
تعريف علما از بطن قرآن، مختلف است، طبق تعريف آيتالله معرفت(ره)، معناي بطني در عرض معناي ظاهري قرار دارد و مصداق استعمال لفظ در بيش از يک معنا ميشود.
مثال نخست چند معنايي در قرآن
خداوند در سوره بقره آيه 282 ميفرمايد: کلمه «لايُضّار» به دو معنا حمل ميشود در يک صورت اگر «لايضار» صيغه معلوم فرض شود، «لايضار کاتب و لاشهيد» يعني «نبايد کاتب و شاهد به طرفين معامله، ضرر بزنند و همان چيزي که معامله بر آن صورت گرفته است را بنويسند بدون کم و زياد و شاهد هم به ضرر يکي از طرفين، شهادت ندهد» اين معنا، همان معناي صيغه معلوم «لايضار» را ميفهماند اما اگر «لايضار» صيغه مجهول فرض شود بايد اينطور معنا شود: «نبايد به کاتب و شاهد ضرر زده شود» به اين معنا چون کاتب و شهيد در زمان گذشته، در مقابل کتابت و شهادت، پولي دريافت نميکردند و اين را وظيفه خود ميدانستند، حال اگر کسي بخواهد معامله انجام دهد حق ندارد در زماني مثل وسط روز در اوج کاري کاتب و شاهد، معامله را انجام دهد و در اين صورت کاتب و شاهد ضرر ميبينند بنابراين در زماني بايد آنها را دعوت کرد که کار خاصي نداشته باشند.
امروزه، در مقابل حق کتابت و شهادت، حقالزحمه داده ميشود اگر «لايضار» را صيغه مجهول فرض کنيم يعني حقالزحمه کاتب و شاهد بايد پرداخته شود تا آنها ضرر نکنند، پس در نتيجه کلمه «لايضار» اگر معلوم فرض شود يک معنا، و اگر مجهول فرض شود معناي ديگري را بيان ميکند.
حال اگر به کلمه «لايضار» ظرفيتي داده شود که هر دو معنا را به مخاطب جمل کند در واقع، دو حکم فقهي از آيه استفاده ميشود، يکي اينکه وظيفه کاتب و شاهد است که بيايند و معامله را درست بنويسند و شهادت دهند و حق تخلف ندارند و معناي ديگر اي که خريدار و فروشنده بايد حقالزحمه کاتب و شاهد را بپردازند. البته لازم به ذکر است اين مورد در جايي عنوان ميشود که از اهل بيت (ع) روايتي دال بر چند معنايي قرآن نداشته باشيم.
روايتي که اهل بيت (ع) آياتي را به چند معنا حمل کردهاند
در لسان اهل بيت (ع) رواياتي وارد شده که آيات قرآن را بر چند معنا جمل نمودهاند، مثل آيه سوره کوثر: «فصلِّ لربّک وانحر». در اين آيه، خداوند به پيامبر (ص) خطاب ميکند: حال که ما به تو کوثر را عطا کرديم هم نماز بخوان و هم نَحْر کن.
کلمه «وانحر» يک معناي مشهوري دارد که اکثر مفسران آن را بيان کرهاند، «وانحر» يعني، قرباني کردن شتر، مضمون آيه اين است که هم عبادت بدني (نماز) و هم عبادت مالي يعني زکات را بايد انجام دهي.
شاهد بر اين مطلب اين است خداوند در بيش از 30 آيه از قرآن ميفرمايد: «اقيموالصلوة و اتوالزکاة». اين آيه نيز عبارت اخري نماز خواندن و عبادت مالي است که يکي از مصاديق عبادت مالي،قرباني کردن و مصداق ديگرش انفاق به ديگران ميباشد.
اما اهل بيت (ع) يک معناي اضافهتري نيز بيان کردهاند، مثلاً حضرت اميرالمؤمنين (ع)، امام باقر (ع) و امام صادق (ع) ميفرمايند که «وانحر» يعني موقع گفتن تکبيرةالاحرام در نماز، دستها تا مقابل «نَحْر»، (گردن) بالا آورده ميشود.
پس در نتيجه «وانحر» در يک عنوان به معناي قربانيکردن شتر و در معناي ديگر دستها را مقابل گردن بالا آوردن ميباشد.
معناي سوم را امام محمدباقر (ع) بيان فرمودهاند: که «وانحر» يعني موقع نماز، راست بايست، کج نايست،به جايي تکيه نده. به عبارتي سينه تو برابر نحر تو باشد.
قرآن کريم به ارشاد حضرات معصومين (ع) اين ظرفيت را دارد که بيش از يک معنا را داشته باشد و اين بحث در پي اثبات همين موضوع ميباشد.
هر آيه از قرآن کريم که نازل شد، يک هدفي داشت و آن هدف تمام شد، اما اگر قرآن کريم، محدود باشد، نميتواند جاودانه باشد.
حضرات معصومين در روايات خود، قرآن را مثل خورشيد، تعبير فرمودهاند، يعني همان طور که خورشيد هر روز نو به نو ميتابد و ادامه دارد، قرآن نيز همان طور ميتابد. «يجري کما تجري الشمس و القمر» الغيبه للنعماني باب 7 ص 134 الحياة ترجمه احمد آرام ج 2 ص 220
همان طور که خورشيد و ماه در طول زمان جريان دارند و هر روز و شب طلوع ميکنند، قرآن کريم نيز چنين ظرفيتي دارد.
پس در نتيجه، معارف قرآن محدود به فرض اوليه نزول نيست.
علماي علم اصول ميگويند: احکام آيات، مختص به آن مورد نزول نيست. آن مورد نزول،فقط باعث نزول آيه شده است، ولي شامل همه معاني که لفظ قابل محل به آن معنا است، ميشود و محدود به مورد نزول نميباشد.
امام صادق (ع) ميفرمايند: «اِنَّ القرآنَ نَزل علي سبعة أَحرف و أدني ما للإمام أن يَفتي علي سبعة وجوهٍ» خصال ج 2 ص 358قرآن بر هفت حرف و معنا نازل شده است و کمترين معنا براي امام اين است که آيه را به هفت وجه معنا ميکند.
آيا ميتوانيد به يک مثال قرآني ديگر در اين مورد اشاره کنيد؟
آيه ديگري که ميتوان به عنوان شاهد مثال ذکر کرد، آيه «لايمسّه الّا المطهرون» ميباشد. اگر اين آيه در سياق آيات قبل و بعد خود، سنجيده شود، اين معنا را به مخاطب ارائه ميدهد: «اي مشرکيني که در قرآن ترديد کرديد و به پيامبر جنون، ساحر يا کاهن را نسبت ميدهيد، اگر با هر شيوهاي وحيانيبودن قرآن را منکر شويد و قرآن را به پيامبر نسبت دهيد. بدانيد که من به جايگاه ستارگان سوگند نميخورم «لا أُقسم»، بيانگر تأکيد است و همان کار قسم را انجام ميدهد، اين کتابي که پيامبر بر شما تلاوت ميکند متن قرائتي گرامي است که در لوح محفوظ بوده است. «لا يمسه الا المطهرون» يعني فرشتگاني پاک، با آن در تماس بودند و آن را از لوح محفوظ و مکنون دريافت کردند و اين قرآن از جانب خداوند دو جهان بر پيامبر (ص) نازل شده است.
معناي مشهور از اين آيه
وجود روايتي از امام کاظم (ع) بيان مفسران و همچنين گفتار فقهاي اهل سنت در مورد آيه «لا يمسه الا المطهرون» به اين نکته دلالت دارد که: خطوط قرآن را بدون طهارت و وضو نبايد مس کرد.
اگر به شيوه «قرآن به قرآن» اين آيه معنا شود، معناي ديگري به دست خواهد آمد، آيه مي فرمايد مطهرون قرآن را مس ميکنند و در قرآن، «مطهرون» به فرشتگان و اهل بيت پيامبر (ص) (اهل کساء) اطلاق شده است.
معناي ديگري از اين آيه
ضمير در «لا يمسه» طبق قواعد زبان عرب بايد به مرجع نزديک برگردد و مرجع نزديک به «لا يمسه»، «في کتاب مکنون» ميباشد. در نتيجه کلمه «لا يمسه» به دو معنا حمل مي شود. 1- «نبايد او را مس کند» و دوم «مس نميکند او را» يعني هم به معناي خبري و هم به معناي انشائي حمل شده است.
اين آيه، انشايي و نهيي معنا نمي شود، چون امکان ندارد مردم کتاب محفوظ را مس کنند تا گوينده آنها را از مس کردن کتاب مکنون نهي کند.
مثل اين که گفته شود کسي به ابر دست نزند. در اينجا معلوم است کسي نميتواند به ابر دست بزند. پس ميتوان نتيجه گرفت غير از اهل بيت (ع) کسي با لوح محفوظ در تماس نيست و اين جمله، جمله خبريه ميباشد و ربطي به مس قرآن پيدا نميکند.
در واقع اين معنا را ميرساند که غير از اهل بيت (ع) کسي به حقيقت قرآن آگاه نيست و اين همان نکتهاي است که علامه طباطبائي از آيه برداشت نموده است.
با چه شرايط و صوري ميتوان از آيات و کلمات قرآن، چند معنا اراده کرد؟
مفسران در صورتي قادر خواهند بود از آيه قرآن دو معنايي يا چند معنايي را استخراج کنند که شرايطي را لحاظ کرده باشند.
شرط اول اين است که برداشت مفسر بر اساس قواعد زبان عربي باشد. مفسر نمي تواند خارج از اين قاعده معنايي را تحميل کند.
شرط دوم اين است اين دو معنايي که مفسر برداشت کرده، نبايد با هم در تعارض باشند. اگر دو معنا در تعارض باشند و با هم جمع نشوند، قابل دفاع نخواهد بود و نميتوان کلمه را بر دو معنا حمل کرد.
سومين شرط اين است معناي برداشت شده توسط مفسر نبايد در تضاد و تعارض با ساير آيات قرآن باشد.
مثلاً خداوند درباره عده زنان طلاق داده شده، ميفرمايد: «والمُطلقاتُ يَتَربَصن بِأنفسهن ثَلاثة قُروء» زنان طلاق داده شده بايد سه قُرء (سه پاکي) عده نگه دارند. کلمه قرء در لغت به دو معنا حمل شده است يک «زمان طهارت زن» و ديگري «زمان حيض زن».
در اين آيه خداوند دستور داده است که زنان طلاقداده شده سه قرء عده نگه دارند.
مفسر مي تواند کلمه قرء را يا به معناي حيض و يا به معناي طهارت و پاکي حمل کند، اما نميتواند هر دو معنا را با هم جمع کند. چون جمع هر دو ممکن نيست و لغو ميباشد.
البته طبق روايت حضرات معصومين (ع) مراد از «قرء» طهارت و پاکي ميباشد.
نظر شما در خصوص جايگاه قرآن و نيز لزوم توجه حوزههاي علميه و طلاب به آن چيست؟
ظرفيت حوزه در زمينه تحقيق و پژوهش بسار گسترده ميباشد و طلاب نيز اين ويژگي را در خود به خوبي نشان دادهاند.
طلاب حوزه علميه در زمينه قرآنپژوهي بايد بيش از اين از خود همت نشان دهند تا راههاي گسترش قرآن در حوزه فراهم شود. همچنين اساتيد تفسير قرآن، بايد اقبال بيشتري به تدريس تفسير داشته باشند و مديريت حوزههاي علميه نيز فضاي لازم را جهت اساتيد تفسير ارائه دهند.
http://www.hawzahnews.com/index.aspx?siteid=6&pageid=1973&newsview=129736

